هفت وادی (وادی سوم - معرفت)

» هفت وادی (وادی سوم - معرفت)

و اگر عاشق به تاییدات خالق از منقار شاهین عشق به سلامت بگذرد در مملکت معرفت وارد می شود . در این وادی بسیاری از پرده ها از چشم و دل سالک برداشته خواهد شد تا حدی که در ظلم ، عدل بیند و در عدل ، فضل مشاهده نماید . سالک در این وادی نسبت به آخر بسیاری از مسایل معرفت پیدا می کند برای همین در اول راه خود را دچار شکستگی و ناراحتی نمی کند چرا که آخر امر را در اول امر مشاهده می فرماید . نقل است که عاشقی از هجران معشوق روز و شب و خواب و خوراک نداشت ، پس شبانگاه به بازار رفت برای تعویض حال به حالی خوش ، ناگهان نگاهبانان شب در پی او دویدن گرفتند و او نیز از ترس آنها به دویدن برای فرار کوشش کرد ، در حین دویدن مدام به خویش می گفت اینها چه کسانی اند ، گویا عزرائیلند که در پی من می آیند ، و بس شکایتها از خداوند عزیز کرد ، ناگهان به بن بستی رسید و روبروی خویش دیواری دید به ناچار از دیوار بالا رفته به آن طرف دیوار که باغی بود وارد گشت ، در نهایت تعجب دید که معشوقه ی او در باغ در تفحص انگشتری است که گم کرده است ، چون به دیدار معشوق رسید بسیار دعاها کرد برای نگهبانان و آنان را اسرافیل و فرشته ی راهنما خواند و خداوند را شاکر شد ، حال آنکه دقایقی پیش داشت سخن به کفر می گفت . آری ای عزیز ، در این وادی مقدسه ، عاقبت احوال را خواهی دید و معرفت نسبت به آن پیدا خواهی کرد از همین روی سریعا عنان از کف ندهی و به کفر گویی نشتابی بلکه در درد نیز رحمت حق را مشاهده خواهی کرد .

قرآن شریف می فرماید : چه بسا چیزهایی که دوست دارید و شر شما در آنهاست و چه بسا چیزهایی که از آنها کراهت دارید ولی خیر شما در آنهاست ، سالک در این مقام و مرتبه ، حقیقت این آیه ی شریفه را مشاهده فرماید و در زندگی خویش این آیه ی شریفه را پیاده کند و امر حضرت حق جل جلاله را مشاهده فرموده و به آن راضی باشد و بر خواسته های خود جاهلانه اصرار نورزد .


اینست که خواجه عبدالله انصاری قدس الله تعالی سره العزیز در این مقام نکته ی دقیقی و کلمه ی بلیغی در معنی اهدنا الصراط المستقیم فرموده اند و آن اینست که ، بنمای به ما راه راست یعنی به محبت ذات خود مشرف دار تا از التفات به خود و غیر تو آزاد گشته به تمامی گرفتار تو گردیم ، جز تو ندانیم ، جز تو نبینیم و جز تو نیندیشیم .


آری ، این معنا را حضرت خواجه رحمت الله علیه در تفسیر جمله ی مبارکه ی اهدنا الصراط المستقیم آورده است و راه راست را راهی دانسته است که ، در آن تنها خواست خدا را دیده و به خواست خدا اندیشیده و تنها او و اراده ی حضرتش را ناظر باشیم . این است معنایی که در روز ، بارها بر سر نماز می خوانیم و باز هم اراده ی خویش و خواست خویش را برتر از خواست و اراده ی حق جل جلاله می دانیم ، آیا به واقع ما به آن مقام که ادعا می کنیم رسیده ایم ؟ آیا به مقامی که مدام در نمازهایمان از خداوند عزیز می خواهیم ، توجهی داریم ؟!


در ادامه ی این وادی مقدسه می فرمایند که : المحبة حجاب بین المحب و المحبوب ، یعنی محبت حجابیست بین محب و محبوب . اگر سالک در این وادی به مراتب والا رسیده و والاترین مراتب وادی معرفت را فهم فرموده و بر آن جالس شود ، خواهد فهمید که حتا محبت حجابی است بین محب و محبوب . چگونه است که خود محبت حجاب می شود ؟ مطالب عرفانی را در بسباری مواقع نمی توان به لفظ بیان داشت و تا سالک خودش سلوک عملی نفرموده و آگاه بر معارف سلوک نگردد نمی تواند فهم مطالب را بفرماید ولی آنچه که خلاصتا می توان گفت این است که ، محبت سالک به درجه ای می رسد که محبوب را برای خود می خواهد و چون اینجا ، مدار خواستن باز بر اساس خود و منیت سالک است فلذا باز هم درجه ی اعلاتر از آن وجود دارد و آن درجه حالتیست که سالک محبوب را نه برای خود بلکه برای او بخواهد . اینجاست که حضرت حافظ علیه الرحمه می فرماید که : میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست ، حافظ تو خود حجاب خودی از میان برخیز .

آری سالک در مراتب والای وادی مقدسه ی معرفت ، حتا خواست خود را هم به کناری گذاشته و محبوب را طلب می فرماید تنها برای خود او نه برای خود و مالکیت خود .


سالک در این وادی ، خوب است که در همه ی مسایل به دیدی فلسفی و عاقبت جویانه نگاه اندازد تا برایش عادت شود که فهم نماید که چه بسا چیزهایی که برایش ارزش زیادی داشتند اما چون آنها را به دست آورد ارزش آنها در نظرش کم شد و بعد از مدتی به کلی فراموش شدند ، درست مثل کودکی که درخواست اسباب بازی کند و تمام عالم خود را شاد بیند و خوب به شرطی که آن اسباب بازی را داشته باشد ، ولی بعد از به دست آوردن اسباب بازی مذکور ، چند روز بعد ، دیگر آن شور و شوق و هیجان به کلی از میان برود و کودک حتا شاید اسباب بازی را به کلی به کناری انداخته و فراموش کند . اگر سالک در این امور دقت فرماید و با دیده ای تیزبینانه خواسته های خود و اطرافیان خود را ناظر باشد ، به فهمی عمیق نسبت به اشیاء مادیه دست یابد که با مدد آن فهم میتواند معنای دقیق آن آیه ی شریفه ی قرآن را که ذکر شد به عینه در زندگی خود و دیگران مشاهده فرماید . در این وادی نظر سالک به خداوند به عنوان اولین و آخرین ، بهترین چیز است برای همین به نظر می رسد که ذکر شریفه ی هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شئی قدیر ذکری بسیار مفید و موثر باشد . به شرط اینکه هم زمان با ادای لفظی ذکر در معنای آن نیز دقت شود و سالک معنای آن را با کل زندگی و خواسته ها و عزیزان خویش منطبق ساخته و تطبیق دهد . مثلا بداند که فلان چیز یا فردی که برایش عزیز است ، به نابودی خواهد رسید چرا که خداوند است که آخر است ، یا فلان فردی که او را دوست دارد ، اول نیست پس باید در درجات محبت ، اول محبت خویش را به حق جل جلاله اختصاص دهد و بعدا در رتبه های پایینتر به دیگران چرا که اوست که اول است . و همینطور ظاهر و باطن و توانایی به کل امور را در خداوند عزیز دیده و با همه ی شئون زندگی خویش تطبیق فرماید . انشاءالله اگر سالک با تفکر به این ذکر شریفه ذاکر باشد ، مراتب این وادی را با سرعت بیشتری طی خواهد فرمود و به مدد الهی و فضل او با اطمینان بیشتری به وادی بعد خواهد رسید . امید است که ما نیز اهل عمل باشیم و تنها به لفظ اکتفا نکنیم چرا که لفظ را در عرفان نظری هم می توانستیم بیابیم و دیگر لازم نبود که سختیهای عرفان عملی را به جان خویش خریدار باشیم . تن و جانتان شاد و آرام باد ، مهربان یاران عزیز و سالکان طریق حضرت معشوق .


با سپاس

محسن نامدارزاده

م.ن.صفا

تگ ها :   سبک زندگی
آخرین مطالب این وبلاگ



Buy Website Traffic Cheap
Buy Real Traffic
ساخت وبلاگ حرفه ایساخت وبلاگ حرفه ای رایگان
Buy website Traffic



  ساخت وبلاگ رایگان