حکایت ابوالحسن خرقانی و شیر

» حکایت ابوالحسن خرقانی و شیر

داستانهای تصوف ، مفاهیم عمیقی دارند و نباید تنها به ظواهر آنها بسنده کرد بلکه تفکر در مضامین آنهاست که تولید علوم بسیار زیادی در روح و روان انسان کرده و سالک را به سمت روشنایی و نور رهنمون می شوند ، امروز قصد دارم یکی از حکایتهای مذکور را خدمت دوستان عرض کنم .


نقل است که سه تن از علاقمندان به تصوف و عرفان از عراق به سمت خرقان حرکت کردند به قصد دیدن شیخ ابوالحسن خرقانی . چه اینکه ذکر فضایل حضرتش در بغداد هم پیچیده بود و نقل مجالس اهل عرفان بود . با اسباب و وسایل آن دوران ها حدود دو الی سه ماه در راه بودند تا به خرقان رسیده و از مردم کوچه و بازار ، محل سکونت شیخ را جویا شدند . چون آدرس خانه ی حضرتش را یافتند به منزل ایشان مراجعه کرده و در زدند . چندی گذشت که زنی بداخلاق و تندخو در منزل را باز کرد . مسافران عرض کردند که برای دیدار شیخ آمده ایم ، آیا شیخ تشریف دارند ؟ زن شروع به بدگویی از شیخ کرد و بسیار فحاشی نمود و در آخر گفت لابد در دشت فلان او را پیدا خواهید کرد .


آن سه نفر خداحافظی کرده و رفتند و با هم وارد مکالمه ای شدند . دو نفر از آنها می گفتند که به عراق برگردیم ، کسی که زنش که نزدیکترین کس است به او درباره ی او چنین بدگویی می کند دیدنش فایده ای ندارد ، ولی نفر سوم می گفت حال که اینهمه راه آمده ایم حیف است که ایشان را ندیده بازگردیم ، خلاصه تصمیم آن سه بر این شد که ایشان را ملاقات کرده و سپس به عراق بازگردند . چون از اهالی شهر ، آدرس دشتی را که همسر شیخ گفته بود پرسیدند به سمت آن حرکت کرده و پس از ساعتی از دور پیرمردی را دیدند . چون پیرمرد نزدیکتر شد ، دیدند که پشته ای هیزم بر دوش شیری نر نهاده و با ماری که به عنوان شلاق به دست گرفته ، بر گرده ی شیر می زند که زودتر هیزم را بکش!


دوستان حیران شدند و چون دانستند که او ابوالحسن خرقانی است ، از او ذکر علت را جویا شدند . جناب ابوالحسن گفتند اگر در خانه آن گرگ خشم و آن زبان مار را تحمل نمی کردم ، این شیر و مار در بیابان و دشت رام من نمی شدند .


آری دوستان ، رام کردن خشم و زبان خویش و تحمل کردن خشم و زبان دیگران ، دست آوردهایی روحانی دارد ، دست آوردهایی که بسیار بیشتر از هیزم بر شیر نهادن و با مار شلاق زدن می باشند ، اما انسان را چشمی بینا باید تا درک و شهود معانی کند . این بنده در طول زندگی خویش بسیار کسان دیده ام که با کنترل همین دو مورد به دست آوردهای بزرگ روحانی رسیده اند . حداقل یافته ای که می توان انتظار داشت ، یک زندگی آرام و سالم اجتماعیست و قطعا یافته های روحانی زیادی نیز در پی خواهد بود . از همین روی گهگاهی برخی روایات از حکایات اینچنینی را مرور می کنیم که با هم و در کنار هم بتوانیم رشد بیشتر و بهتری داشته باشیم .


با سپاس

محسن نامدارزاده

م.ن.صفا

تگ ها :   دانستنیها
آخرین مطالب این وبلاگ



Buy Website Traffic Cheap
Buy website Traffic
ساخت وبلاگ حرفه ایساخت وبلاگ حرفه ای رایگان
Buy Real Traffic



  ساخت وبلاگ رایگان